الفيض الكاشاني
334
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
بخش دوّم - در خوف ( 1 ) اين بخش مشتمل است بر بيان حقيقت خوف ، درجات آن ، اقسام آنچه مايهء خوف است ، فضيلت خوف ، اين كه از خوف و رجا كدام افضل است ، داروى خوف ، معناى بدى عاقبت ، احوال خائفان اعمّ از پيامبران و صالحان . حقيقت خوف ( 2 ) بدان خوف عبارت است از تألّم و سوزش دل به سبب امر مكروهى كه انتظار وقوع آن در آينده مىرود و اين مطلب ضمن بيان حقيقت رجا روشن شده است . بلى كسى كه با خدا انس گرفته و حقّ بر سرزمين دل او حكومت يافته و ابن الوقت گرديده و پيوسته شاهد جمال حقّ است براى او توجّهى به آينده باقى نمىماند و در نتيجه براى او خوف و رجايى نيست بلكه حال وى برتر از خوف و رجاست ؛ چه اين دو به منزلهء دو افسارند كه نفس را از گرايش به نابخرديهايش باز مىدارد . واسطى به همين مطلب اشاره كرده است در آن جا كه مىگويد : خوف حجابى ميان خدا و بنده است ؛ و نيز گفته است : چون حقّ در باطن ظهور يابد براى خوف و رجا فضيلتى باقى نمىماند . خلاصه هر گاه دل محبّ در مشاهدهء محبوب به خوف فراق مشغول شود آن نقصانى در شهود اوست ، و دوام شهود مقصود همهء مقامات است ، ليكن ما اكنون دربارهء اوايل مقامات گفتگو مىكنيم و مىگوييم : حالت خوف نيز از علم و حال و عمل تشكيل مىيابد . امّا علم همان آگاهى به سببى است كه موجب رسيدن به مكروه است مانند آن كه كسى خيانتى نسبت به پادشاه مرتكب و سپس دستگير شود . در اين حال هم بيم كشته شدن دارد و هم عفو و رهايى را ممكن مىشمارد ليكن خوفى كه دل او را به درد آورده به اندازهء آگاهى او به اسبابى است كه منجر به كشته شدن او مىشود . از جملهء اين اسباب زشتى خيانت او ، و اين كه پادشاه سخت كينهتوز و خشمگين و انتقامجوست ، و ديگر آن كه اطرافيان او كسانى هستند كه او را به انتقامگيرى وادار مىكنند ، و كسى برگرد او نيست كه دربارهء وى شفاعت كند ، و از هر وسيله و عمل نيكى كه اثر جنايت او را نزد پادشاه محو كند محروم و دستش تهى